تبليغاتX
امام مهدی(عج)

رهبر‏انقلاب در دیدار هزاران نفر از مردم مؤمن و انقلابی آذربایجان‏شرقی:


ملت ایران 22 بهمن مشت محكمی بر دهان همه مخالفان كوبید

افرادی كه انقلاب را رها كنند خود دچار خسران خواهند‏شد
 

 

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 بهمن1388;ساعت 9:57 بعد از ظهر;  توسط محمد حسن   | 

خطبه‌ي سال 79 رهبر انقلاب درباره فضايل اخلاقي و حكومتي

پيامبر اسلام(ص)

 



 

 

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه 24 بهمن1388;ساعت 1:57 بعد از ظهر;  توسط محمد حسن   | 

 

خسته مباد گامهای استوارتان معاندان و فريب‏خوردگان

         

  داخلی به خود بیایند


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه 23 بهمن1388;ساعت 2:11 بعد از ظهر;  توسط محمد حسن   | 

تصوير رهبر انقلاب درب منزل

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 دی1388;ساعت 7:56 بعد از ظهر;  توسط محمد حسن   | 

عكس:دیدار مردم قم با رهبر معظم انقلاب

 

 

 

 

بقیه در ادامه مطلب........

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه 19 دی1388;ساعت 7:33 بعد از ظهر;  توسط محمد حسن   | 

روایت حداد عادل از کتابخانه شخصی رهبر انقلاب


دکتر حداد عادل گفت: یکی از خصوصیات رهبر انقلاب در مطالعه کتاب‌، کتاب‌خوانی فعال است. یعنی موقع مطالعه، مطالبی را در حاشیه‌ کتاب یادداشت می‌کنند.

 دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه‌ای با انشار ویژه‌نامه‌ای به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی، متن کامل سخنان دکتر حداد عادل درباره کتابخانه شخصی و مطالعات رهبر معظم انقلاب اسلامی را منتشر کرد.

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388;ساعت 2:16 بعد از ظهر;  توسط محمد حسن   | 

متن کامل بيانات رهبر انقلاب در دیدار هزاران نفر از دانش‌آموزان و دانشجویان+تصاوير


 

رابطه گرگ و ميش با امريكا را نمي‌خواهيم/

 

چند نفر با انگيزه بد يا ساده‌لوحي نمي‌توانند

 

براي امريكا فرش قرمز پهن كنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388;ساعت 9:29 قبل از ظهر;  توسط محمد حسن   | 

4. خصوصيات


تحریر الوسيله


مساله 3:يجب ان يكون المرجع للتقليد عالما مجتهدا عادلا ورعا فى دين الله بل غير مكب على الدنيا( و مالا) و لا حريصا عليها وعلى تحصيلها (جاها) و فى الحديث:
قَالَ الْحَسَنُ الْعَسْكرِي(ع):مَنْ كانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يقَلِّدُوهُ[تفسير الإمام العسكري، ص299].

 پس هر فقيهى كه مراقب نفسش بوده و حافظ دين خود است و با نفس خود مخالف است و مطيع امر مولى مى‏باشد، بر عوام است كه از چنين فقيهى تقليد كنند،


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388;ساعت 7:5 قبل از ظهر;  توسط محمد حسن   | 

4. ولايت مطلقه فقيه


1. ضرورت

با توجه به نقش امام كه حضرت امام رضا(ع)فرمودند
آيا مى‏توان گفت كه در زمان شهادت امام و عدم حضور امام معصومزِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ صَلَاحُ الدُّنْيا وَ عِزُّ الْمُومِنِينَ[( كافى، ج1، ص198)].
لازم نيست؟
آيا مى‏توان گفت: در زمان غيبت؛ حفظ ثغور، اقامة حدود، دفاع از مكتب و دعوت به حق لازم نيست؟
ناگفته پيداست كه فقيه تنها مسئله گو نيست و از آنجا كه فقيه جانشين پيامبران و امامان معصوم است بايد حافظ مكتب و حامى محرومان و بر تمامى مشكلات اجتماعى آگاه و حافظ عدالت اجتماعى باشد، زيرا كه اين پيمانى است كه خدا از فقها گرفته:
قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ(ع):أَلَّا يقَارُّوا عَلَى كظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ[نهج البلاغه، خطبه 3].

 

 

 

 

بقیه ادامه مطلب..........


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388;ساعت 1:36 قبل از ظهر;  توسط محمد حسن   | 

 

 

خطاب نایب به مولا :
 

ای سید و مولای من! (امام زمان عج) من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را

 

هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم .سید ما و مولای ما، برای ما دعا کن که

 

صاحب این انقلاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388;ساعت 7:46 بعد از ظهر;  توسط محمد حسن   | 


2. رسول الله (ص)‌وائمه :مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ[نساء/80].

هر كس از پيامبر فرمان برد در حقيقت‏خدا را فرمان برده 

ما آتاكمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ[حشر/7].

آنچه را رسول خدا به شما داد آن را بگيريد 

إِنَّ الَّذِينَ يبايعُونَك إِنَّما يبايعُونَ اللّهَ[فتح/10].

در حقيقت كسانى كه با تو بيعت مى‏كنند جز اين نيست كه با خدا بيعت مى‏كنند

اللّهُ أَعْلَمُ حَيثُ يجْعَلُ رِسالَتَهُ[انعام/124].



ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388;ساعت 3:51 بعد از ظهر;  توسط محمد حسن   | 


دو شرط اساسى

شرايطى كه براى زمامدار ضرورى است مستقيماً ناشى از طبيعت طرز حكومت اسلامى است. پس از شرايط عامه مثل عقل و تدبير، دو شرط اساسى وجود دارد كه عبارتند از:
1- علم به قانون 
2- عدالت
چنانكه پس از رسول اكرم «صلى الله عليه وآله» وقتى در آن كسى كه بايد عهده‏دار خلافت شود، اختلاف پيدا شد باز در اينكه مسئول امر خلافت بايد فاضل باشد، هيچ گونه اختلاف نظرى ميان مسلمانان بروز نكرد. اختلاف فقط در دو موضوع بود.
1- چون حكومت اسلام حكومت قانون است، براى زمامدار علم به قوانين لازم مى‏باشد، چنانكه در روايات آمده است. نه فقط براى زمامدار بلكه براى همه افراد، هر شغل يا وظيفه و مقامى داشته باشند چنين علمى ضرورت دارد. منتهى حاكم بايد افضليت علمى داشته باشد. ائمه ما براى امامت خودشان به همين مطلب استدلال كردند كه امام بايد فضل بر ديگران داشته باشد. اشكالاتى هم كه علماى شيعه بر ديگران نموده‏اند در همين بوده كه فلان حكم را از خليفه پرسيدند نتوانست جواب بگويد، پس لايق خلافت و امامت نيست. فلان كار را بر خلاف احكام اسلام انجام داد، پس لايق امامت نيست .... (1) 
قانوندانى و عدالت از نظر مسلمانان، شرط و ركن اساسى است. چيزهاى ديگر در آن دخالت و ضرورت ندارد. مثلاً علم به چگونگى ملائكه، علم به اينكه صانع تبارك و تعالى داراى چه اوصافى است، هيچ يك در موضوع امامت دخالت ندارد. چنانكه اگر كسى همه علوم طبيعى را بداند و تمام قواى طبيعت را كشف كند يا موسيقى را خوب بلد باشد، شايستگى خلافت را پيدا نمى‏كند و نه به اين وسيله بر كسانى كه قانون اسلام را مى‏دانند و عادلند، نسبت به تصدى حكومت، اولويت پيدا مى‏كند. 
آنچه مربوط به خلافت است و در زمان رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» و ائمه ما «عليهم السلام» درباره آن صحبت و بحث شده و بين مسلمانان هم مسلّم بوده اين است كه حاكم و خليفه اولاً بايد احكام اسلام را بداند يعنى قانوندان باشد و ثانياً عدالت داشته، از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار باشد. عقل همين اقتضا را دارد. زيرا حكومت اسلامى حكومت قانون است، نه خودسرى و نه حكومت اشخاص بر مردم.
اگر زمامدار مطالب قانونى را نداند، لايق حكومت نيست. چون اگر تقليد كند، قدرت حكومت شكسته مى‏شود و اگر نكند، نمى‏تواند حاكم و مجرى قانون اسلام باشد. و اين مسلّم است كه «الفقهاء حكام على السلاطين»(2)، سلاطين اگر تابع اسلام باشند بايد به تبعيت فقها درآيند و قوانين و احكام را از فقها بپرسند و اجرا كنند. در اين صورت حكام حقيقى همان فقها هستند، پس بايستى حاكميت رسماً به فقها تعلق بگيرد، نه به كسانى كه به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعيت كنند. 
2- زمامدار بايستى از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار و عادل باشد و دامنش به معاصى آلوده نباشد. كسى كه مى‏خواهد حدود جارى كند، يعنى قانون جزاى اسلام را به مورد اجرا گذارد، متصدى بيت المال و خرج و دخل مملكت شود، و خداوند اختيار اداره بندگانش را به او بدهد بايد معصيت كار نباشد و «لا ينالُ عَهدى الظالمين»(3) خداوند تبارک و تعالى به جائر چنين اختيارى نمى‏دهد. 
زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمين، اخذ مالياتها و صرف صحيح آن و اجراى قانون جزا، عادلانه رفتار نخواهد كرد و ممكن است اعوان و انصار و نزديكان خود را بر جامعه تحميل نمايد و بيت المال مسلمين را صرف اغراض شخصى و هوسرانى خويش كند. (4) 

شرط مرجعيت لازم نيست.

من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم كه شرط مرجعيت لازم نيست. مجتهد عادل مورد تأييد خبرگان محترم سراسر كشور كفايت مى‏كند. اگر مردم به خبرگان رأى دادند تا مجتهد عادلى را براى رهبرى حكومتشان تعيين كنند. وقتى آنها هم فردى را تعيين كردند تا رهبرى را به عهده بگيرد، رهبرى او مورد قبول مردم است. در اين صورت او ولى منتخب مردم مى‏شود و حكمش نافذ است. (5) 

الگوى رهبرى

رهبر در محكمه

در صدر اسلام در دو زمان، دو بار حکومت اصيل اسلام محقق شد، يک زمان رسول‌الله «صلى الله عليه وآله وسلّم» و ديگر وقتى که در کوفه على بن ابى‌طالب سلام‌الله عليه حکومت مى‌کرد. در اين دو مورد بود که ارزش‌هاى معنوى حکومت مى‌کرد. يعنى يک حکومت عدل برقرار و حاکم ذره‌اى از قانون تخلف نمى‌کرد. حکومت در اين دو زمان حکومت قانون بوده است و شايد ديگر هيچ وقت حاکميت قانون را بدانگونه سراغ نداشته باشيم، حکومتى که ولىّ امرش ـ که حالا به سلطان يا رئيس جمهور تعبير مى‌کنند ـ در مقابل قانون با پايين‌ترين فردى که در آنجا زندگى مى‌کند على السواء باشد. در حکومت صدر اسلام اين معنى بوده است. حتى قضيه‌اى از حضرت امير در تاريخ است: در وقتى که حضرت امير سلام‌الله عليه حاکم وقت و حکومتش از حجاز تا مصر و تا ايران و جاهاى بسيارى ديگر بسط داشت، قضات هم از طرف خودش تعيين مى‌شد، در يک قضيه‌اى که ادعايى بود بين حضرت امير و يک نفر يمنى که آن هم از اتباع همان مملکت بود قاضى حضرت امير را خواست. در صورتى که قاضى دست نشانده خود او بود، و حضرت امير بر قاضى وارد شد و قاضى خواست به او احترام بگذارد، امام فرمود که در قضا به يک فرد احترام نکنيد، بايد من و او على‌السواء باشيم. و بعد هم که قاضى بر ضد حضرت امير حکم کرد، با روى گشاده قبول کرد.
اين حکومتى است که در مقابل قانون همگى على‌السواء حاضرند، براى اينکه قانون اسلام قانون الهى است و همه در مقابل خداى تبارک و تعالى حاضرند، چه حاکم، چه محکوم، چه پيغمبر و چه امام و چه ساير مردم. (6) 

رهبر بين مردم

حاکم اسلام مثل حاکم‌هاى ديگر از قبيل سلاطين يا رؤساى جمهورى نيست. حاکم اسلام، حاکمى است که در بين مردم، در همان مسجد کوچک مدينه مى‌آمد و به حرف‌هاى مردم گوش مى‌کرد و آنهايى که مقدرات مملکت دستشان بود، مثل ساير طبقات مردم در مسجد اجتماع مى‌کردند و اجتماعشان به صورتى بود که کسى که از خارج مى‌آمد نمى‌فهميد که کى رئيس مملکت است و کى صاحب منصب است و چه کسانى مردم عادى هستند. لباس، همان لباس مردم، معاشرت، همان معاشرت مردم و براى اجراى عدالت طورى بود که اگر چنانچه يک نفر از پايين‌ترين افراد ملت، بر شخص اول مملکت ادعايى داشت و پيش قاضى مى‌رفت، قاضى شخص اول مملکت را احضار مى‌کرد و او هم حاضر مى‌شد. (7) 

ولايت فقيه ضد ديکتاتورى

در اسلام قانون حكومت مى‏كند. پيغمبر اكرم هم تابع قانون بود، تابع قانون الهى، نمى‏توانست تخلف بكند. خداى تبارک و تعالى مى‏فرمايد كه اگر چنانچه يك چيزى بر خلاف آن چيزى كه من مى‏گويم تو بگويى من تو را اخذ مى‏كنم و «وتينت» را قطع مى‏كنم،(8) اگر پيغمبر يك شخص ديكتاتور بود و يك شخصى بود كه از او مى‏ترسيدند كه مبادا يك وقت همه قدرت‏ها كه دست او آمد ديكتاتورى بكند، اگر او شخص ديكتاتور بود، آن وقت فقيه هم مى‏تواند باشد. (9)
فقيه، مستبد نمى‏شود، فقيهى كه اين اوصاف را دارد عادل است، عدالتى كه غير از عدالت اجتماعى، عدالتى كه يك كلمه دروغ او را از عدالت مى‏اندازد، يك نگاه به نامحرم او را از عدالت مى‏اندازد، يك همچو آدمى نمى‏تواند خلاف بكند، خلاف نمى‏كند. (10)


اختيارات رهبرى و حکومت

اگر فرد لايقى كه داراى اين دو خصلت باشد، بپا خاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتى را كه حضرت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» در امر اداره جامعه داشت، دارا مى‏باشد و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند. 
اين توهّم كه اختيارات حكومتى رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» بيشتر از حضرت امير «عليه السلام» بود، يا اختيارات حكومتى حضرت امير «عليه السلام» بيش از فقيه است، باطل و غلط است. البته فضائل حضرت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» بيش از همه عالم است و بعد از ايشان فضائل حضرت امير - عليه السلام - از همه بيشتر است; لكن زيادى فضائل معنوى، اختيارات حكومتى را افزايش نمى‏دهد. همان اختيارات و ولايتى كه حضرت رسول و ديگر ائمه «صلوات الله عليهم» در تدارك بسيج و سپاه، تعيين ولات و استانداران، گرفتن ماليات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختيارات را براى حكومت فعلى قرار داده است، منتهى شخص معينى نيست، روىِ عنوانِ «عالمِ عادل» است. 
وقتى مى‏گوييم ولايتى را كه رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و ائمه «عليهم السلام» داشتند، بعد از غيبت، فقيه عادل دارد، براى هيچ كس اين توهم نبايد پيدا شود كه مقام فقها همان مقام ائمه ـ عليهم السلام ـ و رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» است. زيرا اينجا صحبت از مقام نيست، بلكه صحبت از وظيفه است. ولايت ‏يعنى حكومت و اداره كشور و اجراى قوانين شرع مقدس، يك وظيفه سنگين و مهم است نه اينكه براى كسى شان و مقام غير عادى به وجود بياورد و او را از حد انسان عادى بالاتر ببرد. به عبارت ديگر ولايت مورد بحث، يعنى حكومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصورى كه خيلى افراد دارند امتياز نيست، بلكه وظيفه‏اى خطير است. 
يكى از امورى كه فقيه متصدى ولايت آن است، اجراى حدود (يعنى قانون جزاى اسلام) است. آيا در اجراى حدود بين رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و امام و فقيه امتيازى است؟ يا چون رتبه فقيه پائين‏تر است، بايد كمتر بزند؟ حد زانى كه صد تازيانه است اگر رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» جارى كند 150 تازيانه مى‏زند و حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» 100 تازيانه و فقيه 50 تازيانه؟ يا اينكه حاكم، متصدى قوه اجرائيه است و بايد حد خدا را جارى كند، چه رسول الله ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» باشد و چه حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» ، يا نماينده و قاضى آن حضرت در بصره و كوفه، يا فقيه عصر. 
ديگر از شؤون رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» و حضرت امير «عليه السلام» اخذ ماليات، خمس، زكات، جزيه و خراج اراضى خراجيه است. آيا رسول اكرم ‏«صلى الله عليه وآله وسلّم» اگر زكات بگيرد، چقدر مى‏گيرد؟ از يك جا، ده يك و از يك جا، بيست يك؟ 
حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» خليفه شدند، چه مى‏كنند؟ جناب عالى فقيه عصر و نافذ الكلمه شديد، چطور؟ آيا در اين امور، ولايت رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» با حضرت امير المؤمنين «عليه السلام» و فقيه، فرق دارد؟ خداوند متعال رسول اكرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» را «ولى‏» همه مسلمانان قرار داده و تا وقتى آن حضرت باشند، حتى بر حضرت امير ‏«عليه السلام»‏ ولايت دارند. پس از آن حضرت، امام بر همه مسلمانان حتى بر امام بعد از خود ولايت دارد، يعنى اوامر حكومتى او درباره همه نافذ و جارى است و مى‏تواند والى نصب و عزل كند. 
همانطور که پيغمبر اکرم «صلى الله عليه وآله وسلّم» مأمور اجراى احکام و برقرارى نظامات اسلام بود و خداوند او را رئيس و حاکم مسلمين قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است فقهاى عادل هم بايستى رئيس و حاکم باشند و اجراى احکام کنند و نظام اجتماعى اسلام را مستقر گردانند. (11) 

حکومت از احکام اوليه و مقدم بر احکام فرعيه است

اگر اختيارات حكومت در چارچوب احكام فرعيه الهيه است، بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مطلقه مفوّضه به نبى اسلام ـ صلى الله عليه و آله ـ يك پديده بى معنى و محتوا باشد. 
حكومت كه شعبه‏اى از ولايت مطلقه رسول الله «صلى الله عليه وآله وسلّم» است، يكى از احكام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است. حاكم مى‏تواند مسجد يا منزلى را كه در مسير خيابان است خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند، حاكم مى‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند و مسجدى كه ضرار باشد در صورتى كه رفع بدون تخريب نشود، خراب كند. حكومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است، در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد يك جانبه لغو كند و مى‏تواند هر امرى را چه عبادى و يا غير عبادى است كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن، مادامى كه چنين است جلوگيرى كند. حكومت مى‏تواند از حج كه از فرايض مهم الهى است، در مواقعى كه مخالف صلاح كشور اسلامى دانست موقتاً جلوگيرى كند. (12) 

ولايت و حق تحديد مالکيت

در اسلام اموال مشروع و محدود به حدودى است يكى از چيزهايى كه مترتب بر ولايت فقيه است و مع الأسف اين روشنفكرهاى ما نمى‏فهمند كه ولايت فقيه يعنى چه، يكى‏اش هم تحديد اين امور است.
مالكيت را در عين حال كه شارع مقدس محترم شمرده است، لكن ولى امر مى‏تواند همين مالكيت محدودى كه ببيند خلاف صلاح مسلمين و اسلام است، همين مالكيت مشروع را محدودش كند به يك حد معيّنى و با حكم فقيه از او مصادره بشود. (13) 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1
ـ بحارالانوار، ج25، ص116؛ نهج البلاغه، ص588، خطبه 172؛ الاحتجاج، ج1، ص229.
2ـ مستدرک الوسائل، ج17، ص321، «کتاب القضاء»، «ابواب صفات قاضى»، باب 11، حديث33.
3ـ سوره بقره/ 124.
4- ولايت فقيه – ص61ـ 58
5- صحيفه نور جلد 21- ص 129 – تاريخ 9/2/68
6- صحيفه نور جلد 10ـ ص169ـ168 ـ تاريخ:17/8/58
7- صحيفه نور جلد 3ـ ص84ـ تاريخ: 18/8/57
8- اشاره به آيات مبارکه 44- 46 سوره الحاقة است که مى‌فرمايد: وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ .«و اگر (محمد) به ما به دروغ سخنانى را مى‌بست، قطعاً ما او را به قهر مى‌گرفتيم و شاهرگش را قطع مى‌کرديم.»
9
- صحيفه نور جلد 10- ص 29 – تاريخ: 30/8/58
10- صحيفه نور جلد 11ـ ص 133 ـ تاريخ: 7/10/58 
11- ولايت فقيه ـ ص 93-92
12- صحيفه نور ج 20- ص 170- تاريخ: 16/10/66
13- صحيفه نور جلد 10 – ص 138 – تاريخ 14/8/58
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388;ساعت 8:38 قبل از ظهر;  توسط محمد حسن   | 

 
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

خوشامد عرض ميكنيم به همه‏ى حضار محترم، برادران و خواهران عزيز، بخصوص قرّاء عزيز و محترم كلام‏اللَّه مجيد و ميهمانان محترمى كه از كشورهاى اسلامى به اينجا تشريف آورده‏اند. امروز جلسه‏ى بسيار خوبى بود. من هم از ديدن شما تلاوتگران قرآن و عاشقان قرآن لذت بردم، هم از تلاوت بسيار خوبى كه اين قرّاء محترم در اينجا اجراء كردند، بهره برديم. 

سعى بكنيم كه بهره‏ى ما فقط بهره‏ى فى‏المجلس و بهره‏ى گوش و چشم نباشد؛ دل ما بهره ببرد. قرآن براى عمل كردن است. قرآن براى فهميدن و انديشيدن است. اينهمه در دنياى اسلام گرفتارى براى چيست؟ چرا امت اسلامى با اين عظمت ضعيف است؟ چرا؟ چرا برادران مسلمان در سراسر دنيا دلهايشان و دستهايشان با هم نيست؟ چرا؟ مگر اين قرآن نگفته است: «و اعتصموا بحبل اللَّه جميعا و لاتفرّقوا»؟(1) مگر اين قرآن نفرموده است كه: «و للَّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين»؟(2) چرا امت اسلامى عزتى را كه شايسته‏ى اوست، امروز در دنيا ندارد؟ چرا؟ چرا ما در علم عقبيم؟ در جايگاه سياست و تدبير مسائل جهانى، چرا امت اسلامى عقب است؟ علت اين است كه به قرآن عمل نميكنند؛ علت اين است كه قرآن - برخلاف ادعاهاى ما - معيار و محور معرفت و عمل ما نيست. هر مقدارى كه به قرآن عمل كنيم، همان قدر اثرش را خواهيم ديد.

ما در جمهورى اسلامى ايران سعى كرديم به تعاليم قرآن عمل كنيم؛ قدرى موفق شديم. به همان اندازه خداى متعال بالمعاينه به ما اثر اين عمل كردن را نشان داد. در كار خداى متعال خلف وعده نيست: «و من اصدق من اللَّه قيلا».(3) اگر خداى متعال به مؤمنين وعده‏ى نصرت ميدهد، وعده‏ى استخلاف در ارض ميدهد، وعده‏ى عزت ميدهد، اين وعده‏ها راست است. علت اينكه ما اين وعده‏ها را در عرصه‏ى زندگى خودمان نمى‏بينيم، اين است كه ما به شرائط الهى عمل نميكنيم؛ «و اوفوا بعهدى اوف بعهدكم»؛(4) شما با پيمان من، به امر من عمل بكنيد، من هم به آن پيمان عمل ميكنم؛ خداى متعال اين جورى گفته ديگر. اين درس بزرگ ماست.

ما از اين جلسات قرآنى، از اين نشست و برخاستهاى قرآنى، از اين مسابقات قرآنى، از اين دعوت از قرآنيان سراسر كشور، هدفمان اين است كه به اين مقاصد نزديك بشويم؛ ميخواهيم با قرآن نزديك بشويم؛ نزديكىِ معرفت و نزديكىِ عمل؛ همت بايد اين باشد. امروز دنياى اسلام تشنه‏ى عمل به قرآن است؛ و دشمنان اسلام اين را نميخواهند. بديهى است كه دشمنان اسلام صريحاً نميگويند ما دشمن قرآنيم يا دشمن اسلام - «يخادعون اللَّه و الّذين امنوا»؛(5) آنها با خدا هم خدعه ميكنند، با بندگان خدا هم خدعه ميكنند - آنها ميگويند ما طرفدار اسلاميم، اما درست به همان نقطه‏اى كه اسلام از ما ميخواهد، به آن نقطه حمله ميكنند. 

امروز شما مى‏بينيد در بعضى از كشورهاى اسلامى، طرح مسئله‏ى جهاد جرم است؛ در كتاب درسى نبايد مسئله‏ى جهاد مطرح بشود، در گفتگوهاى كسانى كه به نحوى با دستگاه‏هاى دولتى مرتبطند، اسم جهاد و اسم شهادت نبايد مطرح بشود. به اين چيزها و به عمل ما حمله ميكنند. اتحاد اسلامى را ضربه ميزنند، دلها را نسبت به يكديگر بدبين ميكنند، مسئله‏ى سنى و شيعه، مسئله‏ى فِرق گوناگون بين شيعيان، مسئله‏ى فِرق گوناگون بين اهل تسنن؛ اينها موضوع كارهاى دشمنان اسلام است. نميگويد من با قرآن مخالفم، اما با آنچه كه محور تربيت و تعليم قرآنى است، با او مخالفت ميكند، كه مثالش همين مثال وحدت است. چقدر خيرخواهان زحمت ميكشند كه بين برادران در دنياى اسلام اتحاد ايجاد كنند، يك وقت مى‏بينيم از يك جا بمبى منفجر شد - بمبِ ضد وحدت - يا از آن طرف يا از آن طرف؛ فرقى نميكند.

اين چيزهاست كه بايستى ما بيدار باشيم، هشيار باشيم. ما مردم ايران هم همين جور. ما آنچه كه ميگوئيم، براى ديگران نيست؛ در درجه‏ى اول براى خودمان است. خود ما هم بايد وحدت را حفظ بكنيم. ببينيد همين آياتى كه الان خواندند: «و اذكروا نعمت اللَّه عليكم اذ كنتم اعداء فألّف بين قلوبكم فأصبحتم بنعمته اخوانا - برادر شديد با هم - و كنتم على شفا حفرة من النّار فانقذكم منها»؛(6) اسلام شما را از آتش تفرقه نجات داد. فراموش كرديد؟ هى اين به آن ايراد بگيرد، آن به اين ايراد بگيرد؛ فروع را اصل بكنيم، اصول را فراموش كنيم، هى اختلاف بين ما بيفتد. اينكه قرآن ميگويد: «و اعتصموا بحبل اللَّه جميعا»، يعنى همه با هم اعتصام به حبل اللَّه بكنيد، خوب، اين «همه» در سطح واحدى كه نيستند؛ بعضى ايمانشان قويتر است، بعضى ايمانشان ضعيفتر است، بعضى عملشان بهتر است، بعضى عملشان متوسطتر است؛ در عين حال خداى متعال به همه خطاب ميكند. ميگويد اعتصام به حبل اللَّه را جميعاً بكنيد، با هم بكنيد. تو بگوئى من جداگانه اعتصام به حبل اللَّه كردم و ديگرى نه؛ او - ديگرى - باز بگويد من جداگانه اعتصام به حبل اللَّه كردم، اين طرف را نه؛ اينكه نميشود. همديگر را تحمل كنيد. اصولى هست، محورهائى هست؛ اصل اين است كه در اين اصول همدل باشيم. ممكن است در صد تا از فروع، افراد با همديگر اختلاف داشته باشند، باشد؛ اين منافات ندارد با اجتماع، با جميع شدن، مجتمع شدن؛ اينها بايد ملاك باشد. در گفتارمان مراقب باشيم. رد ديگران، طرد ديگران، به طور مطلق در سر مسائل درجه‏ى دو، مصلحت نيست. امروز ملت ايران، يك ملت يكپارچه است؛ يك ملت متحد است؛ اين اتحاد را بايد قدر دانست. ايجاد اختلاف نبايد كرد. 

من مى‏بينم تو همين قضاياى سه چهار روز اخير باز بعضى‏ها هى ميخواهند اختلافها و شكافها را بيشتر كنند؛ نه، نبايد اختلاف به وجود بيايد؛ همه با هم برادرند، همه با هم همكارى بايد بكنند؛ همه بايد براى ساختن كشور به يكديگر كمك بكنند. به كسى نبايد بيهوده تهمت زد؛ كسى را نبايد به خاطر يك امر، از همه‏ى آن چيزهائى كه صلاحيت محسوب ميشود، انسان او را نفى بكند. با انصاف بايد بود؛ با انصاف بايد عمل كرد؛ با انصاف بايد حرف زد. خداى متعال در مورد دشمنان ميگويد: «و لا يجرمنّكم شنآن قوم على الّا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتّقوى»؛(7) اگر با كسى دشمنيد، اين دشمنى موجب نشود كه نسبت به او بى‏انصافى كنيد، بى‏عدالتى كنيد؛ حتّى نسبت به دشمن؛ حالا آن كه دشمن هم نيست. بى‏عدالتى‏ها را همه كنار بگذارند؛ بى‏انصافى‏ها را همه كنار بگذارند؛ همه در زير پرچم نظام اسلامى و جمهورى اسلامى جمع بشوند؛ اصولى وجود دارد، به آن اصول همه پابندى خودشان را اعلام بكنند. در كنار هم باشند، اختلاف سليقه هم باشد. چه اشكال دارد؟ هميشه اختلاف سليقه بوده. در دورانهاى مختلف هر جائى كه اين اختلاف سليقه‏ها و اختلاف برداشتها با هواى نفس انسان مخلوط شد، كار خراب ميشود. هواى نفس را بايد خيلى ملاحظه كرد. به خودمان در فريب خوردن از هواى نفس سوءظن داشته باشيم. نگاه كنيم ببينيم كجا نفس است و هوى‏هاى نفسانى ماست؛ كجا نه، واقعاً احساس تكليف است؛ و در احساس تكليف هم دقت بكنيم كه قدم از دايره‏ى تكليف آنطرف‏تر نبايد گذاشت؛ زياده‏روى نبايد كرد. آن وقت لطف خدا با ماست. همچنانى كه تا امروز به فضل الهى، به حول و قوه‏ى الهى، لطف الهى با ملت ايران بوده است؛ بعد از اين هم ان‏شاءاللَّه خواهد بود. 

همه به وظائفشان عمل كنند؛ سعى كنيد. سعى كنيد. ما كه عرض ميكنيم همه به وظائفشان عمل كنند، اين معنايش اين نيست كه حالا ما به همه‏ى وظائفمان، خودمان عمل ميكنيم؛ نه، «و ما ابرّئ نفسى»؛(8) بايد سعى بكنيم ديگر؛ تلاشمان اين باشد؛ تقوا اين است. تقوا يعنى تلاش و مراقبت براى انجام وظيفه؛ اين معناى تقواست. اين تلاش را داشته باشيم، يك وقت هم اگر چنانچه لغزشى پيش آمد، آن وقت خداى متعال عفو خواهد كرد؛ خداى متعال آن وقت از لغزشهاى ما خواهد گذشت؛ آن وقتى كه ما مراقب باشيم. 

اميدواريم كه خداوند متعال به اين نشستها، برخاستها، اين جلسه‏ها، اين تلاوتها، اين استماعها، اين گفتن‏ها، شنيدن‏ها بركت عنايت كند؛ همه‏ى ما را بيدار كند؛ توفيق بدهد كه ان‏شاءاللَّه بتوانيم به وظائفمان عمل كنيم. 

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
1) آل عمران: 103
2) منافقون: 8
3) نساء: 122
4) بقره: 40
5) بقره: 9
6) آل عمران: 103
7) مائده: 8
8) يوسف: 53
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388;ساعت 8:25 قبل از ظهر;  توسط محمد حسن   | 


بسم الله الرحمن الرحيم. خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی از جانب جمع حاضر ـ بويژه جامعه‌ی رسانه‌ای كشور ـ سلام عرض ميكنم؛ صبح حضرتعالی به خير.
سلام عليكم و رحمت الله.
ــ دهمين انتخابات رياست جمهوری در واقع اولين انتخابات دهه‌ی چهارم انقلاب اسلامی است كه حضرتعالی آن را دهه‌ی پيشرفت و عدالت نامگذاری فرموده‌ايد. مردم ايران مشتاقانه منتظر شنيدن فرمايشات حضرتعالی در رابطه با انتخابات امروز هستند. متشكرم.
بسم الله الرحمن الرحيم. خداوند متعال را سپاسگزاريم كه به ملت ايران اين توفيق را عنايت كرد كه يك نوبت ديگر، در يك آزمون بزرگ ملی شركت كنند. انتخابات مظهر حضور فعال و پرشور و زنده‌ی مردم در عرصه‌ی سياسی كشور است. آنطوری كه من مشاهده ميكنم و ميشنوم، بحمدالله در اين انتخابات شور و شوق و تحرك مردم بسيار بالاست؛ اين را ما از حضور نامزدهای مختلف و از آگاهی و بيداری مردم ناشی ميدانيم و خدا را سپاسگزاری ميكنيم. و انتظار داريم خدای متعال توفيق بدهد مردم بتوانند با حضور متراكم خود در پای صندوقهای رأی، يك امتحان بزرگ ديگر را بخوبی پس بدهند. و ان‌شاءالله از سوی پروردگار عالم مقدر باشد كه بهترين و شايسته‌ترين فرد، برای مدت چهار سال به رياست قوه‌ی اجرائيه منصوب بشود. مطمئناً وقتی مردم با ايمان و شور و شوق در صحنه هستند، خدای متعال هم تفضل خواهد كرد.
من ـ طبق معمول ـ درخواستم از مردم اين است كه از همين آغاز وقت و از اول صبح، پای صندوقهای رأی بروند. همه بروند، همه رأی بدهند، طبق تشخيص خودشان عمل كنند و سهم خودشان را در اداره‌ی كشور و در تعيين مديريت عالی اجرائی كشور، به عهده بگيرند. اين يك حق و در عين حال يك تكليف است. حق آحاد مردم ماست كه نظر بدهند؛ تكليف آنها هم همين است. به اعتقاد من، اين هم تكليف شرعی و هم تكليف عقلی ـ يعنی عقلائی ـ است كه اين كار را انجام بدهند.
نكته‌ی ديگری كه ميخواهم به مردم عزيزمان عرض كنم، اين است. اولاً بايد از اين حضور پر شوری كه در روزهای اخير و حتی شبها ـ آنطور كه مطلع شدم ـ مردم در خيابانها داشتند، تشكر كنم. هر گروهی طبق ميل خودشان و به نظر خودشان شعار ميدادند، اما رشد و آگاهی مردم نگذاشت كه يك حادثه‌ی تلخی به وجود بيايد؛ در صحنه هستند، شعارهاشان را هم ميدهند، شور و شوق خودشان را هم ابراز ميكنند، لكن در عين حال رشد و كمال و بلوغ عقلانی خودشان را هم نشان ميدهند. امنيت انتخابات خيلی مهم است. ما سی سال است انتخابات داريم و بحمدالله هميشه در انتخاباتها، امنيت برقرار بوده است. اين خيلی نعمت بزرگی است؛ اين ناشی از تفضل الهی و ناشی از شعور و درك مردم ماست. امروز هم من اميدوارم و از مردم خواهش ميكنم كه توجه كنند، همين امنيت، همين آرامش و همين متانت و سكينه‌ی روحی لازم، در آنها وجود داشته باشد. ممكن است بدخواهانی بخواهند در مراكز رأی تشنج ايجاد كنند؛ هرگونه تشنجی به ضرر صندوقهای رأی تمام خواهد شد؛ يعنی به ضرر آراء مردم و به ضرر مردم است؛ اگر كسانی خواستند چنين تشنجی ايجاد كنند، خود مردم نگذارند و با متانت، با صبر و با حلم و وقار خودشان، مانع بشوند از اينكه خواسته‌ی بدخواهان اين ملت عملی بشود.
به شايعات هم خيلی گوش نكنند. من ديدم ديروز و ديشب ـ در اين پيامكهای فراوانی كه دست مردم هست ـ شايعاتی را از قول من نقل ميكردند كه دروغ محض بود و واقعيت نداشت. آدمهای خوش‌نيت و سالم اين كارها را نميكنند؛ آدمهای ناسالم از اين كارها ميكنند؛ توی همه‌ی بخشها و همه‌ی گروهها هم كم و بيش ممكن است آدم ناسالم ـ كه سوءنيت داشته باشند و حسن‌نيت نداشته باشند ـ پيدا بشود. به اين شايعات هم توجه نكنند. امروز هم ممكن است باز شايعاتی ـ نسبت به بخشهای مختلف انتخابات ـ بين مردم وجود داشته باشد؛ ما اعتمادمان در درجه‌ی اول ـ در اول و آخر ـ به لطف خدا و به كمك الهی است و از خدای متعال استعانت ميكنيم و كمك ميخواهيم، و در درجه‌ی بعد به آگاهی و رشد و هوشياری مردم است.
من بار ديگر از همين‌جا به همه‌ی آحاد ملت عزيزمان سلام عرض ميكنم و اميدوارم كه ان‌شاءالله خدای متعال امروز را برای ملت ما روز مباركی قرار بدهد. از شما خبرنگار محترم و خبرنگاران محترمی كه در اينجا حضور دارند و از يكايك مسئولين دست‌اندركار انتخابات ـ دوستانی كه در اينجا حضور دارند ـ و كسانی كه در پشت صحنه و در داخل وزارت كشور مشغول كار هستند، صميمانه تشكر ميكنم. زنده باشيد


+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388;ساعت 5:6 قبل از ظهر;  توسط محمد حسن   | 

1. ولايت

1. مفهوم ولايت

1. دو چيز پشت سر هم، در كنار هم، همراه با رابطه، قرب، حب، يارى و پيروى از آثار، معاني مختلف اين كلمه است.
2. كسي كه پى در پى اطاعت خدا كند.أَوْلِياءُ اللَّهِ
كسي كه پى در پى لطف خدا را دريافت مى‏كند.وَلِي اللَّهِ
3. ولايت به معناى تسلط هم هست: قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ(ع):لَا تَتْرُكوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْي عَنِ الْمُنْكرِ فَيوَلَّى عَلَيكمْ شِرَارُكمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا يسْتَجَابُ لَكمْ[نهج البلاغه، نامه 47].
وَ هُوَ يتَوَلَّى الصّالِحِينَ[اعراف/196].
4. آزاد كننده برده، مالك، ناصر و ياور و محبت. تابع:فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيطانِ[نساء/76]. سرپرست:لا يتَّخِذِ الْمُومِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ[آل عمران/28]. صاحب:مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيهِ سُلْطاناً[اسراء/33].
2. انواع ولايت
1. الله
1.اللّهُ وَلِي الَّذِينَ آمَنُوا يخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ[بقره/257].
سوال: ولايت خدا به معناى سلطه نيست.
لا إِكراهَ فِي الدِّينِ[بقره/256].
لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرٍ[غاشيه/22].
فَمَنْ شاءَ فَلْيومِنْ[كهف/29].
پاسخ: خروج از ظلمت با رهبرى و قانون است كه اگر قدرت نباشد ضامن اجرائى ندارد و قانون علمى نمى‏شود. در تمام قوانين كيفيرى، حدود، ديات و قصاص قدرت مطرح است.
پسلا إِكراهَدر آغاز پذيرش است، ولى بعد از پذيرش بايد به قوانين تن در دهيم، مثلاٌ مرتد كشته مى‏شود؛ گرچه از اول به او نمى‏گوئيم بايد اسلام آورى.

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388;ساعت 2:47 قبل از ظهر;  توسط محمد حسن   |