صبح بي تو
صبح بي تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد
بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد
بي تو مي گويند تعطيل است کار عشقبازي
جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو
اماخاک اين ويرانه ها بويي از آن گنجينه دارد ............
ادامه مطلب...
صبح بي تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد
بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد
بي تو مي گويند تعطيل است کار عشقبازي
عشق اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد
جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو
اماخاک اين ويرانه ها بويي از آن گنجينه دارد ............
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388;ساعت 2:43 قبل از ظهر;
توسط محمد حسن |
زهي جمال رخش كرده پرتو افشاني
ادامه مطلب...
به ماه چارده و آفتاب رخشاني
جهان جود و كرم پيشواي يزداني
ظهور قدرت دادار حجت بن حسن
نجات امت مظلوم و خلق مستضعف
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388;ساعت 2:41 قبل از ظهر;
توسط محمد حسن |
کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت
اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت ..........
ادامه مطلب...
اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت ..........
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388;ساعت 2:38 قبل از ظهر;
توسط محمد حسن |
شايد اين جمعه بيايد ... شــــــــــــايد ...
خبر آمد خبري در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شايد اين جمعه بيايد...شايد
پرده از چهره گشايد...شايد
دست افشان...پاي کوبان مي روم
بر در سلطان خوبان مي روم
مي روم بار دگر مستم کند..............
ادامه مطلب...
خبر آمد خبري در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شايد اين جمعه بيايد...شايد
پرده از چهره گشايد...شايد
دست افشان...پاي کوبان مي روم
بر در سلطان خوبان مي روم
مي روم بار دگر مستم کند..............
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388;ساعت 2:35 قبل از ظهر;
توسط محمد حسن |
اي مسلمانان! خلايق، حال ديگر کردهاند
کار و جاه سروران شرع، در پاي اوفتاد
زان که اهل فسق از هر گوشه سر بر کردهاند
پادشاهان قوي، بر دادخواهان ضعيف
مرکز درگاه را، سد سکندر کردهاند
شرع را يک سو نهادستند، اندر خير و شر
قول بطلميوس و جالينوس باور کردهاند!
عالمان بي عمل، از غايت حرص و امل
خويشتن را سخرهي اصحاب لشکر کردهاند
گاه خلوت صوفيان وقت، با موي چو شير
ورد خود، ذکر برنج و شير و شکر کردهاند!
در مناسک از گدايي، حاجيان حج فروش
خيمههاي ظالمان را، رکن و مشعر کردهاند!
شاعران شهرها، از بهر فرزند و عيال
شخص خود را همچو کلکي، زرد و لاغر کردهاند
اي دريغا! مهديي، کامروز از هر گوشهاي
يک جهان دجال عالم سوز، سر بر کردهاند
اي مسلمانان! دگر گشته است حال روزگار
زان که اهل روزگار، احوال ديگر کردهاند
اي سنايي! پند کم ده، کاندر آخر زمان
در زمين مشتي خر و گاو سر و بر کردهاند
از سر بيحرمتي، معروف منکر کردهاند
کار و جاه سروران شرع، در پاي اوفتاد
زان که اهل فسق از هر گوشه سر بر کردهاند
پادشاهان قوي، بر دادخواهان ضعيف
مرکز درگاه را، سد سکندر کردهاند
شرع را يک سو نهادستند، اندر خير و شر
قول بطلميوس و جالينوس باور کردهاند!
عالمان بي عمل، از غايت حرص و امل
خويشتن را سخرهي اصحاب لشکر کردهاند
گاه خلوت صوفيان وقت، با موي چو شير
ورد خود، ذکر برنج و شير و شکر کردهاند!
در مناسک از گدايي، حاجيان حج فروش
خيمههاي ظالمان را، رکن و مشعر کردهاند!
شاعران شهرها، از بهر فرزند و عيال
شخص خود را همچو کلکي، زرد و لاغر کردهاند
اي دريغا! مهديي، کامروز از هر گوشهاي
يک جهان دجال عالم سوز، سر بر کردهاند
اي مسلمانان! دگر گشته است حال روزگار
زان که اهل روزگار، احوال ديگر کردهاند
اي سنايي! پند کم ده، کاندر آخر زمان
در زمين مشتي خر و گاو سر و بر کردهاند
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388;ساعت 2:32 قبل از ظهر;
توسط محمد حسن |

